شعر۹۳۸

شعر۹۳۸-ز بی‌عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

وگرنه همچو نخل طور آتش می‌چکید از من

ز بیدردی دلم شد پاره‌ای از تن، خوشا عهدی

که هر عضوی چو دل از بیقراری می‌تپید از من

به حرفی عقل شد بیگانه از من، عشق را نازم

که با آن بی‌نیازی، ناز عالم می‌کشید از من

چرا برداشت آن ابر بهاران سایه از خاکم؟

زبان شکر جای سبزه دایم می‌دمید از من

نگیرم رونمای گوهر دل هر دو عالم را

به سیم قلب نتوان ماه کنعان را خرید از من

تو بودی کام دل ای نخل خوش پیوند، جانم را

نپیوندند به کام دل، ترا هر کس برید از من!

ز بس از غیرت من کشتگان را خون به جوش آمد

چراغان شد ز خون تازه، خاک هر شهید از من

ز انصاف فلک، دلسرد غواصی شدم صائب

ز بس گوهر برون آوردم و ارزان خرید از من

شعر938

شعر۹۳۸

 بهترین و زیباترین اشعار و قطعات فارسی

زیباترین اشعار از دیگر شاعران

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها

By | ۱۳۹۶-۹-۳۰ ۱۲:۳۹:۳۳ +۰۳:۳۰ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۶|شاعران بزرگ, صائب تبریزی|بدون ديدگاه

About the Author:

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترين نوشته، دل نوشته، ارزشمندترين سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

ثبت ديدگاه