شعر۴۹۲

شعر۴۹۲-تو خدای خویی تو صفات هویی

تو یکی نباشی تو هزارتویی

به یکی عنایت به یکی کفایت

ز غم و جنایت همه را بشویی

همه یاوه گشته همه قبله هشته

چه غمست کآخر همه را بجویی

همه چاره جویان ز تو پای کوبان

همه حمدگویان که خجسته رویی

تو مرا نگویی ز کدام باغی

تو مرا نگویی ز کدام کویی

همه شاه دوزی همه ماه سوزی

همه وای وایی همه‌های و هویی

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی

تو اگر عدویی چه عجب عدویی

ز حیات بشنو که حیات بخشی

ز نبات بشنو که نبات خویی

تو اگر ز مستی دل ما بخستی

دو سبو شکستی نه دو صد سبویی

تو سماع گوشی تو نشاط هوشی

نظر دو چشمی شکر گلویی

نه دلت گشادم که دگر نگویی

نه چو موت کردم که دگر نه مویی

کدوییست سرکه کدوییست باده

ترشی رها کن اگر آن کدویی

تو خموش آخر که رباب گشتی

که به تن چو چوبی که به دل چو مویی

تو چرا بکوشی جهت خموشی

که جهان نماند تو اگر نگویی

شعر492

شعر۴۹۲

 بهترین و زیباترین اشعار و قطعات فارسی

زیباترین اشعار از دیگر شاعران

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

By | ۱۳۹۶-۹-۳ ۲۲:۱۶:۳۶ +۰۳:۳۰ آذر ۳ام, ۱۳۹۶|شاعران بزرگ, مولوی|بدون ديدگاه

About the Author:

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترين نوشته، دل نوشته، ارزشمندترين سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

ثبت ديدگاه