شعر۴۹۰

شعر۴۹۰-چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی

کاهل روان ره را در کار می‌کشانی

ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی

دامان جان بگیری تا یار می‌کشانی

ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را

دزدان نقد دل را بر دار می‌کشانی

سوداییان جان را از خود دهی مفرح

صفراییان زر را بس زار می‌کشانی

مهجور خارکش را گلزار می‌نمایی

گلروی خارخو را در خار می‌کشانی

موسی خاک رو را بر بحر می‌نشانی

فرعون بوش جو را در عار می‌کشانی

موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد

ماری کنی عصا را چون مار می‌کشانی

چون مار را بگیرد یابد عصای خود را

این نعل بازگونه هموار می‌کشانی

آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی

و آن کو در آب آید در نار می‌کشانی

ای دل چه خوش ز پرده سرمست و باده خورده

سر را برهنه کرده دستار می‌کشانی

ما را مده به غیری تا سوی خود کشاند

ما را تو کش ازیرا شهوار می‌کشانی

تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش

چون در غمش بکشتی در غار می‌کشانی

خاموش و درکش این سر خوش خامشانه می‌خور

زیرا که چون خموشی اسرار می‌کشانی

شعر490

شعر۴۹۰

 بهترین و زیباترین اشعار و قطعات فارسی

زیباترین اشعار از دیگر شاعران

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

By | ۱۳۹۶-۹-۳ ۲۲:۱۵:۱۵ +۰۳:۳۰ آذر ۳ام, ۱۳۹۶|شاعران بزرگ, مولوی|بدون ديدگاه

About the Author:

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترين نوشته، دل نوشته، ارزشمندترين سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

ثبت ديدگاه