شانس۱۴۵

شانس۱۴۵

شانس۱۴۵-فریدون مشیری

گل بود و می شکفت بر امواج آب، ماه

می بود و مستی آور،

                                مثل شراب، ماه

 شب های لاجوردی،

                               بر پرنیان ابر

 همراه لای لای خموش ستاره ها

 می شد چراغ رهگذر دشت خواب، ماه

*

روزی پرنده ای

 با بال آهنین و نفس های آتشین

 برخاست از زمین

 آورد بالهای گران را به اهتزاز

 چرخید بر فراز

پرواز کرد تا لب ایوان آفتاب

آمد به زیر سایه بال عقاب، ماه

*

اینک، زنی است آنجا،

                               عریان و اشکبار ــ

غارت شده،

                   به بستر ِآشفته،

                                           شرمسار

غمگین نشسته،

                        خسته و خرد و خراب، ماه

*

داوودیِ درشتِ سپیدِ هزار پر

سر بر نمی کند به سلام ستاره ها

برگرد خویش هاله ای از آه بسته است

 تا روی خود نهان کند از آفتاب، ماه

*

از قعر این غبار

 من بانگ می زنم:

ــ کای شبچراغِ مهر

ما با سیاهکاری شب، خو نمی کنیم!

 مسپارمان به ظلمت جاوید

هرگز زمین مباد،

                                  از دولت نگاه تو، نومید

نوری به ما ببخش!

بر ما دوباره از سر رحمت،

                                              بتاب! ماه

شانس145

شانس۱۴۵

   بهترین و زیباترین اشعار و قطعات فارسی

زیباترین اشعار از دیگر شاعران

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

By | ۱۳۹۶-۹-۳ ۱۸:۲۲:۳۸ +۰۳:۳۰ آذر ۳ام, ۱۳۹۶|شعر شانس روز|بدون ديدگاه

About the Author:

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترين نوشته، دل نوشته، ارزشمندترين سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

ثبت ديدگاه