شعر۱۹۱

شعر۱۹۱-یکی را عسس دست بر بسته بود

همه شب پریشان و دلخسته بود

به گوش آمدش در شب تیره رنگ

که شخصی همی نالد از دست تنگ

شنید این سخن دزد مغلول و گفت

ز بیچارگی چند نالی؟ بخفت

برو شکر یزدان کن ای تنگدست

که دستت عسس تنگ بر هم نبست

مکن ناله از بینوایی بسی

چو بینی ز خود بینواتر کسی

شعر191

شعر۱۹۱

 بهترین و زیباترین اشعار و قطعات فارسی

زیباترین اشعار از دیگر شاعران

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها، زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترین نوشته، دل نوشته، ارزشمندترین سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

By | ۱۳۹۶-۸-۱۸ ۱۶:۴۰:۱۶ +۰۳:۳۰ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۶|بوستان, سعدی, شاعران بزرگ|بدون ديدگاه

About the Author:

زیباترین نوشته ها، بهترین قطعات، دل نوشته ها، سخنان ناب، سخنان بزرگان، بهترين نوشته، دل نوشته، ارزشمندترين سخنان، کلام بزرگان، شعر نو، بهترین شعرها،

ثبت ديدگاه